محمد تقي جعفري

22

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى

مىتوان مدار اخلاق و اعمال اخلاقى قرار داد ، همان فعاليتهاى آزادانهء وجدان است كه حتى در نمودهاى كاملًا متضاد جنبهء عملى به خود مىگيرد ، مثلًا اگر شما با آماده كردن امور لذت بار به همهء بشريت اقدام كنيد ، كار شما از اخلاق انسانى سر چشمه گرفته است و اگر اين اقدام شما به نواختن تازيانهء تاديب و بر طرف ساختن مزاحمت اقويا نيازمند بوده باشد ، اگر نيت شما پاك و توام با صداقت است شما كار اخلاقى صورت داده‌ايد ، اگر چه تازيانهء شما پشت همهء افراد بشرى را به درد بياورد و به ستمديده بگويد : تن به ظلم و جور مده و به ستمكار بگويد : چنگالت را از سينهء ستمديده بيرون كش و به حاشيه نشينها و تماشاگران هم بگويد : حيات اجتماع بشرى تفكيك پذير نيست و شما نمىتوانيد در جويبار حيات شناور باشيد ، ولى بدن شما خشك بماند . نسبت اخلاق عملى به حقوقهاى الزامى كه بشر با ضمانت اجراى كيفر يا پاداش براى خود مقرر مىسازد ، نسبت شخصيت انسانى به امور ضرورى زندگانى فردى است . بدون الزامات حقوقى زندگانى دسته جمعى امكان ناپذير است . چنان كه زندگانى انسان بدون خوراك و پوشاك و مسكن و بهداشت ممتنع مىباشد . اما از طرف ديگر امور ضرورى زندگانى و به دست آوردن آنها و حسابگرى و بهره بردارى حد اكثر از آن امور ، هر چند كه از روى هشيارى كامل انجام بگيرد به كلى از منطقهء ارزش خارج است ، ورود اين امور به منطقهء ارزش بدون نظارت و تسلط من نه تنها صحيح نيست ، بلكه به حكم غرايز طغيانگر و حالت ضد وجدانى كه گاهى انسان به خود مىگيرد به مرحلهء پستتر از درندگان سقوط مىكند . همچنين است نسبت اخلاق عملى به حقوقهاى الزامى ، زيرا وقتى كه يك انسان عمل به مفاد حقوق الزامى را نه با وجدان آزاد ، بلكه با تحريكات ماشينى كه نيرويش پاداش و كيفر است اجرا مىكند ، در حقيقت فقط يك انديشه بيشتر ندارد و آن هم